محمدرضا جبارى
477
سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي )
اوقات دچار دستتنگى بودند جلب كرده بود و خليفه غالبا از او سخن مىگفت . ابو بكر محمد بن يحيى صولى ، مؤلف كتاب الاوراق ( وفات در 335 يا 336 ق ) كه از معاصرين حسين بن روح بوده ، مىگويد : « راضى هميشه با ما مىگفت كه بىميل نبودم كه هزار نفر مثل حسين بن روح وجود داشت و اماميه اموال خود را به ايشان مىبخشيدند تا خداوند به اين وسيله آن طايفه را نيازمند مىكرد . توانگر شدن امثال حسين بن روح از گرفتن اموال اماميّه ، چندان مرا ناپسند نمىآيد » . ابو القاسم حسين بن روح به تصديق مخالف و مؤالف ، از فهيمترين و عاقلترين مردم روزگار بوده است و در بغداد در ميان مردم و نزد خلفا به عزّت و احترام تمام مىزيسته و مخصوصا در نزد مقتدر خليفه و مادر او سيّده ، منزلتى عظيم داشته است . 9028712 خ 0 223 خ البته اين عزت و احترام از آن جهت بوده كه وى با دورانديشى و در نظر گرفتن مصالح ، در ميان ايشان به تقيّه عمل مىكرده است . شيخ طوسى با نقل سه روايت ، شدّت عمل وى به تقيّه را تبيين كرده است ؛ از جمله اينكه بنا به نقل أبى الحسن بن أبى الطيّب ، روزى ، دو نفر در زمينه افضل مردم بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به بحث نشستند . يكى از آنان ابو بكر را سپس عمر و سپس على عليه السّلام را افضل الناس بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىدانست و ديگرى مدعى بود كه على عليه السّلام از عمر افضل است . هنگامى كه سخن بين آن دو تن به درازا كشيد ، ابن روح گفت : آنچه صحابه به آن متفقند تقديم صدّيق ، سپس فاروق ، سپس عثمان ذو النورين و سپس على وصىّ است و اصحاب حديث نيز بر اين نظرند . و آن ( ؟ ) نزد ما صحيح است ! با اين سخن تمامى اهل مجلس متحيّر و متعجب شدند ، و عامّهاى كه حاضر در مجلس بودند بسيار از او تمجيد و احترام نمودند و دعا نسبت به وى فزونى گرفت و دشنام و طعن بر كسانى كه او را متهم به رفض ( تشيّع ) مىكردند نيز فراوان شد . ابو الحسن بن ابى الطيّب گويد : به سرعت از مجلس خارج شدم ، به نحوى كه ابن روح متوجه حركات من شد . وقتى به منزل رسيدم ، چيزى نگذشت كه در منزل به صدا درآمد و ديدم ابن روح سوار بر مركب بر در خانه ايستاده است . از من سؤال كرد : چرا خنديدى ؟ آيا اين به سبب سخنان من بود ؟ گويا آنچه را گفتم حق نمىدانى ؟ ! گفتم : چنين است . گفت : تقوا پيشه ساز اى شيخ ، از اينكه اين سخنان را از همچو من بزرگ مىشمارى تو را حلال نمىكنم ! گفتم : اى سيّد من ، مردى كه مدعى است وكيل و صحابى امام است چنين سخنى بگويد ،